در این نوشته، مصطفی ملکیان با نگاهی به زندگی و منش داگ هامرشولد، رئیس سازمان ملل از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱، از پیوند سیاست، اخلاق و معنویت و انسانی سخن میگوید که در اوج قدرت سیاسی، اصول اخلاقی و معنوی خود را حفظ کرد.
محمد صادقی، روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ: تاریخِ قرنِ بیستم، فقط تاریخِ دو جنگِ جهانیِ ویرانگر، انقلابها و کودتاهایِ خشن و خونین و… نیست، بلکه تاریخِ درخشانِ مبارزهها و مقاومتهایِ خشونتپرهیز نیز هست. برجستهترین شخصیتِ مبارز و اخلاقمدار در قرنِ بیستم که برایِ استقلالِ هند و برچیدنِ استعمارِ انگلستان، بر پایه عدمخشونت ایستادگی کرد، و قبل از هر چیزی، آموزگارِ عشق و معنویت بود، مهاتما گاندی بود. همچنین، مارتینلوتر کینگ که برایِ پایان دادن به قوانینِ ظالمانه، تبعیضِ نژادی و آزار دادن سیاهپوستان در آمریکا و هدایتِ جنبشِ حقوقِ مدنی، با تکیه بر خشونتپرهیزی توانست رویاهایِ نیکی را که در سر داشت براساس گفتوگو، مذاکره و مقاومتی چشمگیر عملی سازد.
مقاومت اصلاحگرایانه و بدونِ خشونت الکساندر دوبچک در چکسلواکی (۱۹۶۸) نیز از همین دست است که با وحشیگریِ ارتشِ شورویِ و همراهانش متوقف شد. اما ۲۱ سال بعد، واسلاو هاول (نمایشنامهنویس، نویسنده و سیاستمدار) که در دوره کوتاه بهار پراگ، جوانی بود که آن لحظههایِ امیدبخش را زیسته بود، براساسِ اندیشه نیک خود که به نامِ «زیستن در حقیقت» شناخته شده، نظر و پشتیبانیِ مردم را جلب کرد. هاول باور داشت که زیستن در حقیقت، سرآغازِ رسیدن به وضعِ مطلوب است، و به دست شستن از زندگیِ قلابی و دروغین، زندگیای که انسان در آن «برای هیچ چیزی فراتر از بقای خودش احساس مسئولیت نمیکند» پرداخت، و زیستن در حقیقت را طغیانی انسانی علیه جایگاهی که پیشاپیش و بالاجبار برای فرد معین شده، دانست. به باور او، هنگامی ستونِ نگهدارندهِ نظمِ ستمگرانه، یعنی دروغ و دورویی فرو میریزد، که شهروندان، زیستن در حقیقت را برگزینند. سرانجام، در پیِ مبارزهها و روشنگریها، مردم نیز دست به کار شدند، و همبستگیِ چشمگیری از خود نشان دادند و لحظههایِ زیبایی را در قرن بیستم آفریدند؛ بهویژه هنگامی که دوبچک، و پشتِ سرِ او، هاول، در ۲۴ نوامبر ۱۹۸۹ [۳ آذر ۱۳۶۸] با لبخند بر لب رویِ بالکن و در مقابلِ صدها هزار نفر از مردم ظاهر شدند. مردم با دیدنِ دوبچک، شادیِ فراوانی ابراز کردند و نامِ او را فریاد زدند. دوبچک، عینکِ خود را بر چشم زد و کاغذی از جیب پالتوی خود درآورد تا از روی آن چند کلمه برایِ مردم سخن بگوید، اما شور و شوقی که مردم نشان دادند او را مدتی متوقف کرد. سپس، کاغذ و عینکِ خود را در جیب گذاشت و دستهایِ خود را باز کرد، و به طورِ نمادین، جمعیتی سرشار از عشق و امید را در آغوش گرفت.
اما یکی از شخصیتهایِ برجسته و معنوی در دنیایِ سیاست و تاریخِ قرنِ بیستم که کمتر شناخته شده، داگ هامرشولد [زاده ۲۹ ژوئیه ۱۹۰۵ در سوئد – درگذشته ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۱]، رئیسِ پیشینِ سازمانِ مللِ متحد است؛ شخصیتی دلپذیر و انساندوست که شناختِ او و اندیشیدنِ درباره زندگیِ کوتاه و پربارش به جانِ انسان صفا میبخشد. در ادامه، نوشتهای از استاد مصطفی ملکیان را درباره شخصیت و منشِ والایِ او با نامِ «آلودگیِ معنویت به سیاست نه، پالودگیِ سیاست به معنویت آری» با هم میخوانیم:
داگ هامرشولد (Dag Hjalmar Agne Carl Hammarskjöld) (۱۹۰۵-۱۹۶۱)، دولتمردِ سوئدی، از ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶ استادِ اقتصاد در دانشگاهِ استکهلم بود. از ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۷ وزیر مالیه، از ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۳ وزیرِ امورِ خارجه، از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۲ نائبرئیس و از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۳ رئیس هیأت نمایندگیِ سوئد در سازمانِ مللِ متّحد بود. از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱ رئیسِ سازمانِ ملل متّحد بود. وی، که دومین رئیسِ سازمانِ مللِ متّحد بود، در این مقام دو بحرانِ کانالِ سوئز و لبنان را فیصله بخشید، نیروهایِ سازمانِ مللِ متّحد را برایِ حفظِ صلح در کنگو، در ۱۹۶۰، به آنجا اعزام کرد و در چهارمین سفراش، به کنگو، بر فرازِ این کشور گرفتارِ سانحهیِ هوایی شد، سقوط کرد و از دنیا رفت. شواهد و قرائن حاکی از این بودند که به هواپیمایِ حاملِ او و پانزده تنِ دیگر شلیک شده است؛ امّا، اینکه سوءقصدکننده چه دولت یا سازمانای بوده است هنوز به قطع و یقین معلوم نیست. او، که بیش از سی سال، از عمرِ کوتاهِ پنجاه و شش سالهیِ خود را در مشاغل و مناصبِ مهمِّ سیاسی سپری کرد (پیش از اینکه مدرکِ دانشگاهیِ حقوقاش را بگیرد نائبرئیسِ کمیتهیِ بیکاریِ سوئد و از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۴ رئیسِ کمیتهیِ حکومتیِ سوئد در خصوصِ بیکاری بود)، فقط دلمشغولِ اصلاحِ اوضاعِ جامعهیِ سوئد و، بعدها، جامعهیِ جهانی بود. در سالهایِ تصدّیِ ریاستِ سازمانِ مللِ متّحد، بیش از هر چیز، در اندیشهیِ برقراریِ صلح در کشورها و مناطقِ گرفتارِ جنگ بود و، به همین جهت، در ۱۹۶۱، کمتر از یکسال پس از مرگاش، جایزهیِ صلحِ نوبل به او اهدا شد. امّا آنچه از این موفّقیّتها و دستآوردهایِ او نظرگیرتر و اعجابانگیزتر است شخصیّت و منشِ اخلاقی و معنوی اوست. با اینکه، در تاریخِ سازمانِ مللِ متّحد، تاکنون جوانترین شخصی است که به ریاستِ این سازمان رسیده است و وقتی که به این سمت برگزیده شد فقط ۴۷ سال داشت، به اعترافِ دوست و دشمن، از بیشترین کفِّ نفس و انضباطِ اخلاقی و معنوی برخوردار بود، هیچیک از لکّههایِ آلودگیهایِ عالمِ سیاست و دیپلماسی بر دامناش ننشست، و ذرّهای انانیّت و استبداد رأی و طرفگیریِ غیرِمنصفانه نشان نداد. هرگز رسماً به هیچ حزب سیاسیای نپیوست. بلافاصله پس از انتخابشدن به ریاستِ سازمانِ ملل، تلاش کرد تا با همهیِ کارکنانِ این سازمان ارتباطِ نزدیک برقرار کند. در کافه تریا غذا میخورد. آسانسورِ اختصاصیِ رئیسِ سازمان را برایِ همه عمومی کرد. فعّالانه واردِ پروژههایِ کوچکترای شد که به محیطِ کارِ کارمندان ربط داشتند؛ مثلاً، در مقرِّ سازمان، اتاقِ مراقبهای ساخت که کارمندان و سایرِ رفتوآمدکنندگان میتوانستند در آن، فارغ از ایمان، دین، و مذهبشان، اوقاتی را به سکوت بگذرانند.
اندک زمانی پس از تصدّیِ مقامِ ریاستِ سازمانِ ملل، در مصاحبهای، گفت:
امّا توضیحِ این نکته را که آدمی چهگونه باید زندگیی را بگذراند که توأم با خدماتِ اجتماعیِ فعّالانه و نیز در هماهنگیِ کامل با خودِ آدمی، به عنوانِ یکی از اعضایِ جماعتِ معنویان، باشد، در آثارِ این عارفانِ بزرگِ قرونِ وسطا (ماستر اکهارت و یان وَن رویسبروک) یافتم. به منظرِ اینان، "تسلیمِ خود" یگانه راهِ "خودشکوفایی" است. اینان در "یکدلبودن" و "باطنگرایی" این قوّت را یافتند که "آری" بگویند به هر ضرورتی که نیازهایِ همنوعانشان با آن ضرورت رویاروشان میکند و نیز "آری" بگویند به هر سرنوشتای که، وقتی تابعِ کششِ وظیفه، به صورتی که فهماش میکنند، میشوند، زندگی برایشان ذخیره کرده است.
یگانه کتابِ هامرشولد، با عنوانِ راهِ نشانهها، که در ۱۹۶۳ نشر یافت، مجموعهای است از تأملاتِ روزانهیِ او که از ۱۹۲۵، در بیستسالگی او، شروع میشوند و تا یکماه پیش از درگذشتاش ادامه مییابند. این کتاب به زبانِ انگلیسی ترجمه شد و، در ۱۹۶۴، با پیشگفتارای به قلمِ دابلیو ایچ. اَودِن (W. H. Auden)، شاعرِ بریتانیایی-امریکایی، که از دوستانِ هامرشولد بود، نشر یافت. هنری پی وَن دوسن (Henry P. Dusen)، الاهیدانِ امریکایی، در وصفِ این کتاب میگوید: «ارجمندترین خودافشاگریِ حاکی از نبرد و پیروزیِ معنوی، و شاید بزرگترین عهدِ مربوط به ایمانِ شخصی، که… در بحبوحهیِ زندگیِ حرفهای و در بطنِ طاقتفرساترین مسؤولیّتها در قبالِ نظم و صلحِ جهانی نوشته شده است.» علاقهیِ هامرشولد به مسائل فلسفی و معنوی از اینجا، نیز، معلوم میشود که، پس از سقوطِ هواپیمایِ او، در بقایایِ وسائلاش، ترجمهیِ سوئدیِ ناتماماش از کتابِ من و تو ی مارتین بوبر (Martin Buber)، فیلسوف و عارفِ یهودی، را یافتند. هامرشولد با کتاب راه نشانهها، بر نسلی از خوانندگان تأثیری قاطع و بسیار سازنده داشت. خوانندگان او را نویسنده و شاعرای دیدند که حسّاسیّتِ عظیم داشت و، علیرغمِ پیشهیِ سیاسی و دیپلماتیکِ شاخص و بارزاش، هرگز اولوّیّتهایِ اخلاقی و معنوی خود را واننهاد و از کف نداد. با اینکه، در سرتاسرِ جهان، "صلحآور"ی استثنایی تلقّی میشد، تعارضاتِ و نزاعهایِ درونیِ خوداش امری خصوصی و در حیطهیِ ارتباطاش با خدا ماندند. از زمانِ انتشارِ این کتاب، میلیونها خواننده آن را متنِ معنویِ کلاسیکِ قرنِ بیستم دانستهاند.
و اینک قطعهای کوتاه از این متن:
فروتنیداشتن چیزی نیست جز اینکه عالمِ واقع را، نه از حیثِ ربط و نسبتاش با خودِ ما، بل، از حیثِ استقلالِ مقدّسِ خوداش تجربه کنیم و از کانونِ آرامشِ درونِ خود بنگریم. داوری کنیم، و دست به عمل بزنیم. در این حال، بسا چیزها ناپدید میشوند و همهیِ چیزهاای که میمانند معنادار میشوند.
در کانونِ آرامش، در مرکزِ هستیمان، با جهانی مواجه میشویم که در آن همه چیز، به همان منوال، در آرامش است. در این حال، درخت به راز تبدیل میشود، یک تکّه ابر به وحی و انکشاف، و آدمی به کیهانی که به غنایِ عظیماش فقط نیمنگاهی میتوانیم افکند. زندگیِ توأم با سادگی آسان است، امّا کتابی را در برابرِ ما میگشاید که هرگز بیش از حرفِ اوّلِ آن را نمیتوانیم خواند.
هامرشولد همهیِ عذر و بهانهها را از ما، سستعنصرانِ عرصهیِ اخلاق و معنویّت، گرفت: در قرنِ بیستم زیست. با همهیِ مشکلات و مصائبِ زندگیِ جدید و متجدّدانه رویارو بود، صاحبنظرِ اقتصاد و حقوق بود. به بلندپایهترین مراتبِ زندگیِ سیاسی و دیپلماتیک نائل آمد، و با بدسگالترین قدرتمندانِ عرصهیِ سیاست و دیپلماسی نشست و برخاست کرد؛ امّا، روحِ خود را نفروخت.
۲۵۹
کد مطلب 2276164
-
داگ هامرشولد؛ سیاستمداری که به روایت مصطفی ملکیان «روح خود را نفروخت»
-
تشییعجنازه میلیونی مائو تسهتونگ در نیم قرن پیش
-
واگن اسبی مقابل سردر باغ ملی در تهران یک قرن قبل / عکس
-
خاطرات هاشمی ۲۷ شهریور ۱۳۸۲: خبری از بیماری شدید صدام داده شده است
-
تشییعجنازه میلیونی مائو تسهتونگ در نیم قرن پیش