۴۰ ساله هستم و در این سن دیگر دلیلی برای ازدواج نمیبینم. تا الان چند رابطه عاطفی شکستخورده داشتم و اکنون که به نظرم باید ازدواج کنم، دیگر انگیزهای ندارم. بعضیها میگویند دیگر سن تو از ازدواج گذشته و به آن فکر نکن، اما خودم موافق نیستم. آیا به ازدواج فکر کنم یا نه؟
به گزارش خبرآنلاین روزنامه خراسان دررپاسخ این مخاطب خود نوشت: ازدواج یک «باید» است یا یک «انتخاب»؟ در اتاق مشاوره، این یکی از پرتکرارترین مراجعات است: فردی در آستانه چهل سالگی، در میان فشار «نبایدهای» سنتی و «بایدهای» درونی گیر کرده است. پرسش شما نه تنها نشاندهنده یک بحران نیست، بلکه نشاندهنده مرحلهای از بلوغ فکری است که بسیاری از افراد هرگز به آن نمیرسند. بیایید این گره ذهنی را از چند زاویه باز کنیم.
۱. دام «باید»ها و فشار اطرافیان
وقتی میگویید «به نظرم باید ازدواج کنم»، بلافاصله باید از خود بپرسید: «این باید، متعلق به کیست؟» آیا این صدای نیاز درونی شماست یا صدای اضطراب اجتماعی که در ذهنتان پژواک پیدا کرده است؟ ازدواج به عنوان یک نهاد، زمانی کارکرد مثبت دارد که برخاسته از «خواستن» باشد، نه «فرار از تنهایی» یا «پاسخ به فشار عرف». ازدواج برای رفع تنهایی، یا برای پر کردن یک جای خالی، اغلب به جای تسکین، اضطراب بیشتری به همراه میآورد.
۲. شکستهای عاطفی یا درسهای عاطفی؟
شما از «رابطههای شکستخورده» میگویید. این تعبیر میتواند خودش منشأ بیانگیزگی شما باشد. در نگاه روانشناختی، ما «شکست» نداریم؛ ما «تجربه» داریم. شما در چهلسالگی، قطعات پازلی را در اختیار دارید که در بیستسالگی نداشتید. شما حالا دقیقتر میدانید چه چیزی را برنمیتابید، چه ارزشهایی برایتان حیاتی است و مرزهای روانیتان کجاست. این بیانگیزگی فعلی شما، لزوماً به معنای «ناتوانی» نیست؛ شاید به معنای «هوشیاری» بیشتر است. شما دیگر حاضر نیستید برای هر رابطهای، خودتان را به آب و آتش بزنید، و این یک پیشرفت است، نه عقبگرد.
۳. افسانه «ازدواج در سن بالا»
اینکه اطرافیان به شما میگویند «از سن ازدواجت گذشته»، یک باورِ منسوخ و مخرب است. سن ازدواج، سن آمادگی روانی است، نه سن تقویمی. شما در این سن، به دنبال هیجانات ناپایدار جوانی نیستید؛ شما به دنبال «همسفری» هستید. این نگاه، اتفاقاً شانس موفقیت ازدواج در این سن را بسیار بالاتر میبرد، به شرطی که فرد برای آن آماده باشد.
سوال را تغییر دهید
به جای اینکه از خود بپرسید «آیا ازدواج کنم یا نه؟»، این سوالات را از خود بپرسید: «آیا من از زندگی فعلیام، از تنهاییام، از مسیر شغلی و علایقم راضی هستم؟» «آیا میخواهم فردی را داشته باشم که در مسیر رشد، با او همقدم شوم، یا صرفاً میخواهم کسی باشد که از تنهایی خلاص شوم؟».
وقتی شما نه «وابسته به حضور دیگری» باشید و نه «گریزان از آن»، آن وقت است که اگر کسی به زندگیتان بیاید، ورودش برای شما یک انتخاب آگاهانه و لذتبخش خواهد بود، نه یک ضرورت اضطرابآور. 17302 کد مطلب 2286050
-
ماجرای «دور دور پیادهها» در خیابانهای تهران / جامعهشناس: خیابان را از جوانها نگیرید/ جوانها گاهی به خیابان میآیند چون جایی برای بودن ندارند
-
چند رابطه عاطفی شکست خورده داشتم / حالا که 40ساله شده ام دیگر به زدواح فکر نمی کنم
-
تصویر پهلویپسند از دختر ایرانی ، ورزشکاران و نخبه های پرافتخار ایرانی نیستند/ آنها عروسکهای زن روز و عشق ابدی را دوست دارند
-
تیراندازی و دعوا بر سر جای پارک / دختر ۱۲ ساله وسط بازی فوتبال کشته شد
-
برای این پرسش غیرسیاسی مردم چه پاسخی داریم؟ : دوباره جنگ می شود ؟ کی؟ چگونه؟
-
مهناز مرا ببخش! اگر متوجه رابطه من و فرنوش نمی شدی الان زنده بودی/ تقصیر خودت بود که گفتی می خواهی آبروی مرا بریزی
-
برای این پرسش غیرسیاسی مردم چه پاسخی داریم؟ : دوباره جنگ می شود ؟ کی؟ چگونه؟